تبلیغات
نگارستان - نقد تحلیلی شعر « باغ بی برگی » اخوان

ادعا نمی کنم بهترینم ولی خوشحالم که بهترین ها مرا برگزیده اند

نقد تحلیلی شعر « باغ بی برگی » اخوان

تاریخ:سه شنبه 21 تیر 1390-02:40 ب.ظ

به نام خدا

سلام این مقاله درپاییز سال 1385 در مجله ادبی- آموزشی « پویه » شماره اول دوره پنجم به چاپ رسید ، اینک برای آن عده از دوستان که به مجله دسترسی نداشتند در این جا می آورم .
امید است با ارسال نظر های ارزشمند خود مرا در ارائه مقاله های بهتر و پر بار تر کمک کنید .
بردبار


پوستینی سرد و نمناک

نقد تحلیلی شعر باغ بی برگی


چكیده 

 

 آن چه در این مقاله می آید خوانش دوباره ی شعر « باغ من » از شاعر بلند آوازه شعر نو نیمایی مرحوم « مهدی اخوان ثالث » است . نگارنده سعی كرده است با استفاده از منابع معتبر به رمز گشایی و بررسی جنبه های ادبی این شعر بپردازد . از آنجا كه در كتاب های درسی ادبیات سال اول و سوم ریاضی و تجربی بحث «  نماد »  به صورت بسیار گذرا و ناقص مطرح شده جا دارد با طرح این گونه بحث ها این ترفند لطیف شاعرانه بیشتر و گسترده تر باز نموده شود زیرا مخاطب بدون شناخت رمز ها قادر نخواهد بود هدف اصلی نهفته در ورای شعر را دریابد .

    از سوی دیگر تعبیر های گاه متناقض در گزارش شعر « باغ من »  كه ممكن است ناشی از توضیح صدر شعردر كتاب ادبیات سال دوم  متوسطه باشد فراگیران را به بیراهه سوق می دهد . امید است این مقاله بتواند قدمی هر چند كوتاه به سوی شناخت شعر اخوان باشد و خوانندگان را به سمت بازنگری و دریافت های تازه تری رهنمون شود.

قال رَبِّ اجعل لی آیه ً قال آیتُكَ الا تكلم الناس ثلاثه ایام الا رمزا[1]

 

 

  یكی از شعر های زیبای كتاب ادبیات 2 شعر « باغ من » از مجموعه ی « زمستان » اخوان است . اگر چه مولفین محترم می توانستند شعر های زیباتری چون « كتیبه ، چاووشی ، زمستان ، آخر شاهنامه ، قصه ی شهر سنگستان و ...» را از این شاعر سترگ برگزینند كه معرف واقعی زبان و فكر و زیبایی های كلام اخوان باشد ولی همین شعر زیبا نیز می تواند تا حدودی خواننده را با اندیشه های شاعرانه ی وی آشنا سازد البته به شرطی كه با توضیحات و شرح مناسب و در خور رمز و راز های آن درست نموده شود .

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین سرد نمناكش
 
باغ بی برگی
 
روز و شب تنهاست
با سكوت پاك غمناكش
ساز او باران ، سرودش باد
 
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تا
ر
پودش باد
گو برید ، یا نروید ، هر چه در هر كجا
كه خواهد
 
یا نمی خواهد
باغبان
و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی كه می گوید كه زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینك خفته در تابوت
پست خاك می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشك آمیز
 
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز

 

 

      مهدی اخوان ثالث نه تنها به دلیل تاثیر به سزایش در دفاع از نیما و تثبیت و رواج شعر نونیمایی ، بلكه به دلیل سرودن اشعار ماندگار و بی نظیرش و طرح بحث های انتقادی و محققانه ونیز نثر محاوره ای و ساده اش از اصلی ترین بنیانگذاران شعر معاصر می باشد غالب شعرهای اخوان به دلیل تعهدش به جامعه و زمانه و وطنش دارای ابعاد اجتماعی و سیاسی است. خود او در این زمینه می گوید : « غیر از برخی شعر های غزلی یا شعر های كوتاه دیگر ، بقیه و سواد اعظم شعرهای من جهت اجتماعی داشته . بدون این كه من سیاست را صریحا و مستقیما  چه در شعر نو ام چه در شعر كهنه ام آورده باشم ...»[2] وی برای آنكه شعرش به شعار تبدیل نشود و مانند هر خبر دیگری ، بعد از مدتی فراموش نگردد و جنبه ی جاودانگی بیابد سعی می كند كه مقاصد را با مفاهیم كلی بیان نماید و آن ها در هاله ای از ابهام و رمز فرو نماید  : « سعی من این است كه شعر بگویم نه این كه از مسایل گذرا حرف بزنم من در باره ی سردی هوا و گرانی زغال ، شعر نمی گویم من سعی می كنم كه با زمستان حرفم را بیان كنم و نه زمستان را به عنوان یكی از چهار فصل سال ، بلكه من به عنوان كلیتش  ، حرف من بر سر باغ درخت ، خشم ، خروش ، یا مهربانی های گذرا نیست . حرف من بر سر كلیت همه ی این هاست و جاودانگی بخشیدن به همه ی این ها ...»[3]                                                                                        

 

 

     یكی از خصوصیات بارز شعر اخوان ، یأس و بدبینی نسبت به جامعه و روزگار است كه سایه ی خود را  در شعر او به اشكال متفاوت افكنده است ؛ البته هر چه از كارهای آغازین وی پیشتر بیاییم این نامیدی پر رنگ تر می شود. درك این مسأله و چگونگی و علت های آن در شناخت اشعار اخوان اهمیت ویژه ای دارد كه بررسی آن مجالی دیگر می طلبد .                                                                                                               

   « افكار و وجدانیات آدمی زاییده ی محیط و شرایط اجتماعی اوست ؛ البته نباید فراموش كرد كه بشر در عین حال كه محصول محیط اجتماعی و طبیعی است،با دخل و تصرف در طبیعت ، محیط خود را دگرگون می كند . پس هنرمند در تكاپوهای خود و برخوردهایش با زندگی  و اصول و ارزش هایی چون: «سودجویی ، هرج ومرج ، ماده پرستی ، تحقیر آدمیت ، جنگ دایمی انسان با انسان ، دروغگویی ، ریاكاری» كه زندگی بر او تحمیل می كند یا مجبور به پناه بردن به «برج عاج » می گردد یا به دنیای جادویی سمبول ها و مفاهیم نماین رو می آورد و یا چون در خود یارای ایستادگی نمی بیند یا از آن می گریزد و نومیدانه تسلیم می شود یا به شكلی از اشكال به مقابله با آن بر می خیزد كه در هر صورت نفرت او از زندگی  و آشفتگی های آن پایه و اساس این رفتارها می گردد. [4]                                                                                                                                 

اگر چه اخوان برخلاف تخلص « امید »  در بیشتر اشعار خود چهره ای نا امید را به خواننده فرا می نماید ولی شاعری است كه هیچ گاه نخواسته و نتوانسته دست از امید بشوید، البته در بسیاری از مواقع او نیز مثل هر انسان دیگری دچار نومیدی ها و سر خوردگی ها می شود ولی همیشه به نقطه ای و روزنه ای هر چند دور امیدوار است  و این امید او به اشكال مختلف جلوه می یابد او نیك می داند كه ناامیدی محض همان مرگ است بی دلیل نیست كه در شعر« كتیبه » شب ِ تلاش و كوشش را  « شط جلیل» خوانده است :                                     

 

 و رفتیم و خزان رفتیم تا جایی كه تخته سنگ آنجا بود
 
یكی از ما كه زنجیرش رهاتر بود ، بالا رفت ، آنگه خواند
 
كسی راز مرا داند
 
كه از اینرو به آنرویم بگرداند
و ما با لذتی این راز غبارآلود را مثل دعایی زیر لب تكرار می كردیم
 و شب شط جلیلی بود پر مهتاب

 

و شب یاس و نومیدی را « علیل و افسرده » :

 

   نشستیم
و به مهتاب و شب روشن نگه كردیم
و شب شط علیلی بود

 

 

 

لحن روایی

 

     جز در برخی از شعر های كوتاه ، روایت ، زمینه ی تمامی آثار اخوان را تشكیل می دهد. گاهی بر این روایت ، گفتگو نیز افزوده می شود ، ولی شعر اخوان - جز در برخی از شعر های كوتاهش موقعی در اوج واقعی است كه روایت ، شكل ساده ی خود را از دست داده ، تبدیل به تمثیل یا اسطوره ای شده باشد . « میراث » نمونه ی بسیار زیبای  یك روایت تمثیل شده و « كتیبه » نمونه ی كامل یك روایت بدل به اسطوره گردیده است[5]  ولی حتی هنگام تمثیل سازی یا اسطوره سازی هم حاضر نمی شود روح روایت را در شعر هایش بكشد سطرهای اول بسیاری از شعرهایش نشان دهنده ی این روح روایت است  :                                                                 

كتیبه

 

 بسان رهنوردانی كه در افسانه ها گویند
گرفته كولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
 
گهی پر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت اف
سانگی
شان راه می پویند
ما هم راه خود را می كنیم آغاز
...

 

 قصه ی شهر سنگستان

دو تا كفتر
نشسته اند روی شاخه ی سدر كهنسالی
كه روییده غریب از همگنان در دامن كوه قوی پیكر

 

مرد و مركب

گفت راوی : راه از آیند و روند آسود
گردها خوابید
روز رفت و شب فراز آمد
گوهر آجین كبود پیر باز آمد

آخر شاهنامه

 این شكسته چنگ بی قانون
 رام چنگ چنگی شورید
ه رنگ پیر
 
گاه گویی خواب می بیند
 
خویش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم
ا
نداز شاد و شاهد زرتشت
 
یا پریزادی چمان سرمست
در چمنزاران پاك و روشن مهتاب می بیند

 

آواز چگور

 

وقتی كه شب هنگام گامی چند دور از من
 
نزدیك دیواری كه بر آن تكیه می زد بیشتر شبها
با خاطر خود می نشست و ساز می زد مرد
 
و موجهای زیر و اوج نغمه های او
 
چون مشتی افسون در فضای شب رها می شد

روایتگری به عنوان یكی از مشخصه های مهم شعر اخوان، شعر او را به سوی توصیف سوق می دهد .همین توصیفات باعث شده كه برخی منتقدان شعر او را دارای اطناب بدانند. حال آن كه فضا سازی و نوعی تعهد و زمـینه سازی برای وقایع و حوادث مختلف در شعر روایی از نیاز های ضروری این گونه اشعار است .                 

    اخوان سبك روایی را كاملا ًعالمانه و عامدانه برگزیده است . الگوی كار وی در این مورد آثار نیما و نثرهای آل احمد است وی در مقدمه ی مجموعه ی « زندگی می گوید اماباز باید زیست » می نویسد : « آن یكی [ نیما ]می خواست شعر را به طبیعت و سادگی نثر تبدیل كند و طبیعت ساده و راحت و نزدیك به حالت سخنگویی ، جمله بندی محاورهای نثر ، در شعر خود بهره جوید و همچنین هم كرده است و موفق هــم شـده و ایـن دیــگری [ آل احمد ]می خواست درست بر عكس او از بعضی وی‍ژگی ها و هنر ها و امكاناتی كه در شعر می شناخت ، در نثر خود برخوردار شود و سخن را در اسلوب مجهّز به آن ممكنات و توانایی ها گرداند و هر دو هم به جای خود توفیق یافته اند و در عین حال كارشان مباینت و منافاتی با هم ندارد و حال من می خواهم آزمایشی بكنم و این آزمایش را در این منظومه به تمام و كمال پیش گرفته ام و كوشیده ام از خطوط حد و رسم و مرز های معهود آن خارج نشوم . »[6]                                                                                                                       

     و انصافا در این زمینه موفق هم شده است او كاری كرده است  كه نه آن باشد و نه این و در همان حال هم آن باشد و هم این . مثل نمونه های زیر :                                                                                             

.......پس همآوای خروش خشم

با صدایی مرتعش لحنی رجز مانند و درد آلود خواند :

« آه

دیگر آن عماد و  تكیه و امید ایرانشهر ،

شیرمرد عرصه ی ناورد های هول ، گرد گرداومند

پور زال زر ، جهان پهلو ،

آن خداوند و سوار رخش بی مانند ،

 آن كه هرگز كس نبودش مرد در ناورد ،

آن زبر دست دلاور پیر شیر افكن ،

آن كه بر رخشش تو گفتی كوه بر كوه است در میدان

بیشه ای شیر است در جوشن...... [7]



نوع مطلب : مقاله 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.